محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

354

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

ملك آئيم و تو از ما روى پنهان كرده بشرايط ميزبانى و ضوابط ميهمانى قيام ننمائى و سخن ارباب غرض را در حق خود ثابت كنى و حكايتى كه ما در وادى تو گفته‌ايم غير واقع و دروغ سازى . با وجود اين مقدّمات من فلان روز بىلشكر و حشر ، به رسم شكار ، به آن نواحى مىآيم . بايد كه بىدهشت و تفرقهء خاطر ، از آن منزل پر ملال و وحشتكده ندامت مآل ، به رغم معاندان و حاسدان فرود آئى ، تا باتفاق يكديگر شكارى بكنيم و به روى هم جامى بكشيم و آثار شفقت و ثمرهء لطف و محبت ما را نسبت به خود مشاهده نمائى و نوّاب كامياب ، بوفا و وعده قيام فرموده برسم شكار ، تا حوالى آن حصار ، بموضع بيضا كه از مشاهير اعمال فارس است تشريف برده پنج قطعه از مرغان كه صيد شده بود با ديگر اشياء نفيسهء لذيذ ، جهت خان فرستاد و مترصد آمدن خان بود . پس از وصول اشياء مذكوره ، خان يكدو كس از نزديكان خود را بملازمت نوّاب سپهر ركاب فرستاده عرضه داشت كرد كه بنده يكى از غلامان كمترين پادشاهم و سرى كه بر تن و جانى كه در بدن دارم فداى خاك پاى نواب است . اما اگر نوّاب بعهد و پيمان خاطر اين كمينه غلام را مطمئن سازند ، از سر قدم ساخته بشرف خاكبوس تشرّف نمايد و نوّاب متوجه شهر گشته روز ديگر از امراى عظام ، حسين خان و اللّه ويردى سلطان زرگر باشى ، با بعضى ديگر كه محل اعتماد بودند بقلعه رفته سخنهاى محبت اسلوب و حكايتهاى مودت انگيز مرغوب ، از جانبين گفت و شنيد كردند . آخر الامر ، بنابر مصلحت طرفين ، بناى عهد و ميثاق و اساس يكجهتى و وفاق را استحكام داده مقرّر شد كه بار ديگر نوّاب معلى القاب به آن نواحى رفته ، خان بشرف پاى بوس مشرّف گردد و خان در آن قلعه شكوهمند ، فكرهاى بلند و انديشه‌هاى ناسودمند كرده عاقبت از اوضاع و اطوار ناشايست نادم و پشيمان گرديده كمند جاذبه اقبال شاهى و قيد سلسله دولت نامتناهى دست و گردن اقتدارش بسته